خدایا

ای رحمان ، ای رحیم

از ماندم روی زمین به چه کسی سود می رسد که هنوز هستم؟

من که از وجودم غیر از آزار خودم و دیگران چیز دیگری ندارم

خدایا می دانم

خدایا کجاست آن اشرف مخلوقات؟

من که ...

خدایا خانه تو احتیاج به انسان های ناپاکی مثل من ندارد

می ترسم حریمت را آلوده به نفس خویش کنم

تو که دعوت میکنی چرا نفسم را تطهیر نمیکنی؟

خدایا خسته ام از دست نفسم

خدایا من شاکی ام

خدایا نفسم هر لحظه با من در ستیز است

گاه من بر او و گاه او بر من میکنم

اما حال که او بر من غلبه کرد

خدایا نکند دستانم را رها کردی؟

نکند دیگر ارزش یک لحظه نگاهت را هم ندارم؟

نکند دیگر از من دل بریده باشی؟

خدایا اگر تو از من دل ببری دگر به کسی امیدی نیست.

خدایا فقط تویی که عذر های بیجای من را می پذیری تا خجالت زده ام نکنی.

خدایا راستش این است که من از خودم نا امیدم.

خدایا می ترسم وجود انسانهای خوبی که در کنارم نهادی و در سر راه زندگی ام از بودنم متضرر گردد...

اما انتظار از تو که بی نهایتی از من که کمی از نیستی بیشترم متفاوت است

پس این خواسته ام را برآورده کن.

خدایا از من نا امید نشو...