جایگاه پیام شما
بفرمایید.
هر سوالی درمورد داروها و ... دارید بپرسید. اینجا داروخانه مجازی شماست...
This is my blog.
Here is your virtual Pharmacy.
You can ask your questions and get answers to your questions.
بفرمایید.
هر سوالی درمورد داروها و ... دارید بپرسید. اینجا داروخانه مجازی شماست...
This is my blog.
Here is your virtual Pharmacy.
You can ask your questions and get answers to your questions.
این مهمه که تو کم میاری با نه؟
شاید اگه کم بیاری ...
بارها کم آوردم
اما بازم فرصت هست
درسته
غصه گذشته ها خوردنیه به شرطی که
در پی ساختن آینده باشی
و این ملزم به استفاده از حال هست.
درحال تحصیل مبحث مهم سرطان هستم
سعی میکنم به مبحث مسلط بشم و در وبلاگم به زبان ساده تر ارائه کنم
مطالب مهمی که همه باید بدونن و شما هم وقتی خوندید باید به بقیه اطلاع بدید
مطمئنم هم تعجب خواهید کرد و هم خوشتون میاد از مطالب
و البته شاید حقایق تلخی تو نوشته ها ببینید که قبلا هم شنیدید و دونستنشون براتون شیرین باشه
اما ایندفعه کاملا آکادمیک هست.
به زودی
کسی که خدا را نشناسد به سوی او اشاره می کند و هرکس به سوی خدا اشاره کند او را محدود کرده،به شمارش آوَرَد. و آن کس که بگوید "خدا در چیست؟" او را در چیز دیگری پنداشته است،و کسی که بپرسد "خدا بر روی چه چیزی قرار دارد؟" به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است، در صورتی که خدا همواره بوده و از چیزی به وجود نیامده است. با همه چیز هست،نه این که همنشین آنان باشد؛و با همه چیز فرق دارد ، نه این که از آنان جدا و بیگانه باشد. انجام دهنده همه کارهاست، بدون حرکت و ابزار و وسیله. بیناست حتی در آن هنگام که پدیده ای وجود نداشت، یگانه و تنهاست، زیرا کسی نبوده تا با او انس گیرد و یا از فقدانش وحشت کند.
حالا نظرتون رو بفرمایید...
میرود و من در غفلت
می جهد و من در تاریکی
می رهد و من در بند نفس
نفس را می گویم
وسوسه می کند و من بله قربان گو
لباس غرور می دهد و من بر تن میکنم
زمان را وسیع نشان میدهد و من هم میخوابم
فرصت را میگویم
از دست میرود و من غصه میخورم
به دست می آید و من غفلت میکنم
در غصه قبلی و قصه بعدی وا میمانم از کنونی اش
به کجا چنین شتابان...
شهدا شرمنده ام
دعا بفرمایید نیرویی در ما ایجاد شود که جبران کنیم
تازه تفحصشون کرده بودند
شهدای گمنام بودند
خیلی حالم عوض شده بود
خادم الشهدا هم بودند
میگفت: شهدا چه کردند که همه رو میکشونن به اینجا؟
خیلی شرمنده شدم
میگفت شهدا خیلی به نماز شب اهمیت میدادن
خدایا ...
میگفت نکنه به خاطر مستحباتتون نماز صبحتون رو قضا کنید؟
در چند قدمی من بودند
اونایی که سینه هاشونو به گلوله ها باز کردن و امثال من الان هستیم...
میگفت واقعیت اینه که هنوز جنگ تموم نشده
راست میگفت
یک جنگ تمام عیار و فرسایشی
نمیدونم تا کی یادم بمونه ...!
جز شرمندگی هیچی مقابل شهدا ندارم
یک شرمندگی همیشگی...
چرا مرا به خود پیوند نمی زنید؟
چرا در خودم مانده ام؟
من جواب بدهم؟
نه شما کریمان جواب دهید
مرا تا خانه خدا تا حرم کریمه و تا حرم ضامن آهو راهی کردید.
اما من ...
می دانید خیلی دلم میخواهد یک جمله را به شما کریمان بگویم
اما میدانید چه سخت است؟
اگر مرا در نیابید و رنگ و بوی خود ندهید از من کاری ساخته نیست...
آبرویتان زیاد است نزد خداوند
باز هم مرا سوی خود می کشید و این من نیستم که رقم زده ام.
من در خودم مانده ام
مرا از خودم برهانید و شجاعت عطایم کنید
شما ای کریمان!
چند روز بیشتر به عمرم نمانده
مرا دریابید
تا سر خورده نشوم
دعایم کنید ای سرخ رویان سرافراز
من عرف نفسه خود را به من بیاموزید تا من عرف ربه من بوی شما بگیرد
خلاصه این که شکایت پیش که برم از درون و بیرون ناسازکار
دعایم کنید که اللهم خلصه من النفاق
روی شرمسارم بی شرم شده .
شرم مرا به من بر میگردانید؟
می دانید خیلی دلم میخواهد یک جمله را به شما کریمان بگویم
میگویم
اما بدانید عملم به این جمله بیشتر بوی این جمله را می دهد!!
راستی قبل از این که بگویم:
لطف کنید و این وجود ما را ...
بگذار جمله ام را بگویم
چهار سال است که می آیم
اما
شهدا شرمنده ایم
چقدر مرا میسوزانی با این صفت خود
یا ستارالعیوب
همه صالحم میخوانند و تو با لبخندی می گویی عیبی ندارد
چقدر مرا میسوزانی با این صفت خود
یا ستارالعیوب
همه ظاهر و تو باطنم را می بینی
میخواهم لب بگشایم اما به من اجازه نمی دهی و میگویی بین خودمان بماند
چقدر مرا میسوزانی با این صفت خود
یا ستارالعیوب
مرا همه حال دربرداری و من دستانم را روی چشمانم می گذارم و فکر میکنم در جایی هستم که تو نیستی
مرا عذاب روا اگر داری روا نمیداری کسی بفهمد و می گویی عذاب بیشترت میکنم اگر فاش گویی
مرا منافق قبول میکنی اما بی آبروییم را نمیخواهی
چقدر مرا میسوزانی با این صفت خود
یا ستارالعیوب
سلام
من تو راهپیمایی مهمون حضرت معصومه و مردم قم بودم به همراه سه تا از دوستام
امروز اخبار رو میدیدم و حضور مردم رو
خانوادم نشسته بودن
برا یه مرد گریه کردن یه کمه خب دیگه
اشک شوقم جاری بود
هی میکشیدمشون رو صورتم تا چیزی نشون نده
دیدم کل صورتم خیسه
وقتی جملاتی از مردم میشنیدم که کمال عقلانیت و بصیرت در اونها هویدا بود
وقتی میدیدم مردم همه چیو به پای نظامی که با خون شهدا بدست اومده نمینویسن
واقعا اشک شوق کمترین هدیه من به هموطنان عزیزم
همشون
مسئولین هم ای کاش به اندازه همونایی که اوردنوشون سرکار، یعنی مردم، بصیرت داشته باشن.![]()
رهبر دلش به این ملت که وسیله خدا هستند گرمه.
ایشالا این کشور همون کشوری باشه که پایگاه حضرت مهدی برای انقلاب جهانی مهدوی قراره بشه
خدایا مردم کشورم رو دوست دارم. چون مثل یه خانواده اند که خوب اراده ای دارن .
میدونن که هر مشکلی تو خونه هست باید خودشون حل کنن
موقعش که میشه با همه مشکلات پا میشن میان به هر خدانشناس بیگانه ای که دم از دوستی میزنن میگن به شما دخالت بیجا مربوط نیست. اگه مشکلی هست خودمون حلش میکنیم.
بابا ایول
دس مریزاد. دمتون گرم.
خدایا یه چی میگم شاکی نشیا
این جملتو برا مردم ولایت مدار ایران گفتی مگه نه؟
فتبارک الله احسن الخالقین
خلاصه
صورتمو شستم و خدا رو شکر کردم.
خدایا من که هیچی نیستم. ولی شکرت که کنار بندگان خوبت زندگی میکنم.![]()
واقعا حیفم اومد امروز وقتی نمره شیمی داروییمو دیدم![]()
باید ۲۰ میشدم اما چون۲ روز قبل از امتحان دیگه ول کردم خوندنو ،به شدت از قافله عقب موندم![]()
البته بالای ۱۵ شدم اما راضی نبودم![]()
مطمئنم با این که این درسو پاس کردم دوباره میخونمش![]()
چون میخوام علم هر بیست نمره رو داشته باشم
( جوه دیگه! میگیره آدمو!)
سلام.
نمی دونم مهمه که این متنو کی مینویسه یا نه.
من یک دانشجوی زمینی مسلمان ایرانی دکترای داروسازی هستم. هرکدوم از اینها که باشم نظرم نظر یک انسان است.
چقدر شهامت میخواهد در دل مرگ رفتن؟ آیا من و تو داریم؟
حال ببینید چند صد هزار مرد و زن با شهامت جان های خود را فدا کردند. این جان ها را بر هم که قرار دهیم تندیسی از شهامت برای کشورمان ساخته می شود که در هیج جا به این زیبایی ساخته نشده.
با انقلاب طرح این تندیس را زدیم و هشت سال برای ساختن این مجسمه وقت صرف کردیم .
این تندیس عظیم که جان های پدران و مادران ما در آن نقش زده تندیس جان ملت مسلمان جهان است و هر آزاده ای در تماشای این تندیس مبهوت می ماند.
هر ساله مردم این تندیس را به خیابان ها می آورند تا به جهانیان بگویند ساخت این مجسمه عظیم عدالت همچنان ادامه دارد . 22بهمن 9دی و .......
این تندیس استوار می ماند و آنقدر عظیم است با رنگ پاشی های چند بچه ، رنگی به خود نمیگیرد.
این تندیس سری سبز قلبی سفید و پایه ای قرمز دارد.
سری که با آمدن حجت ، منجی عالم بشریت ، مهدی موعود ساختش تشکیل می شود.
دلی سفید با پیام صلح و عدالت جهانی .
و پایه ای که با رنگ قرمز خون شهدا به پیروی از سید الشهدا استوار شده.
اما...
چه خون دل ها میخورد پیر فرزانه....
رهبر محافظان این تندیس. آقا می دانم .
چه کسانی به تو نارو زده اند؟
نه به تو بلکه به خون شهدا . به این تندیس.
میخواهند این تندیس را خراب کنند؟!! اما به تو اطمینان میدهم تندیسی که از جنس جان است استوار می ماند.
حمایتت میکنیم ای پیر فرزانه. ای که تدبیرت الهی است.
من و ملت آزاده ایرانی هر لحظه گوش به فرمان توایم تا به این تندیس جاودانه بپیوندیم.
در 22 بهمن 1388 ادامه میدهیم ساخت این تندیس سه رنگ را.
تا به راهت راهیم ایمن از گمراهیم
گر زند سنگم فلک من علی را حامیم.
حسین مسعودی (۱۰ بهمن ۱۳۸۸)
از من که بی من نمی شود
خدایا دلم گاهی میکند از همه ولی به جایی وصل نمی شود
خدایا سیم اتصالم سوخته است!
خدایا تو مرا اگر برای خود نخری دیگر بودن را فائده ای نیست
شیطان رویم قیمت میگذارد
فکر میکنم قیمت خوب است!
خدایا الان فی بازار یوسف فروشان چند است؟
میخواهم یوسف وجودم را برای حراج ببرم
البته یوسف من گمگشته
و
من
داغدار برنگشتنش به کنعانم
خدایا مشتری تو باشی قیمت را می برم بالا!
فقط کنار بزن ظلمت را که چشمان قلبم گلوکوم با زاویه بسته گرفته اند
این که باید کارهای کوچک انجام داد
چون یک قصر ار آجرهای کوچکی تشکیل شده است که روی هم چیده شده اند
لبخند ازلبانم میلغزد
نم دلم را گرفته
سرد شده است رویایم
وشاید...
این همان بوده که میپنداشتم نیست
وشاید هیچ نگویم
خسته ام
دیوار مغزم کوتاه تر از گرگان است
و برای پرسه ی کبوتران دیگر جایی نیست
خسته ام
خسته
فهمید و فهمید و فهمید
تلاش و تلاش و تلاش
وقت زیادی نیست حقیقتا
نکند به خودمان بیاییم و بدون تحصیل فارغ التحصیل شویم
واقعا مرا به وحشت می اندازد
یک عمر کوتاه و یک مسیر بی پایان
با خودم فکر می کنم دلیل آفرینشم چه بوده؟
من در این ساعت دنیا کدام چرخ دنده هستم؟
نکند چرخ دنده بدی باشم و موجب اختلال شوم
می گویم به وضع خودم باید بیشتر فکر کنم
بیشتر و بیشتر و بیشتر
نمی دونم تا چند دقیقه به این حالت تفکر بمونم و بعدش دوباره روزمرگی
خدایا روزمرگی مرا در جهت رسیدن به خودت قرار بده
خدایا غفلت مرا با فایده قرار بده اگر صلاح این است که غافل باشم
تئوری تزریق عضلانی و زیر پوستی و وریدی رو بلد بودم اما عملی انجام دادنشون...
زیرپوستی روی خودم روی پوست شکمم امتحان کردم
وریدی رو برای تزریق سرم به مادرم انجام دادم
و الان با کلی ترس عضلانی سرینی رو هم روی خودم امتحان کردم.
حالا من یک سوزن به خود زدم...
فکر میکنم کارهای دنیا فقط و فقط در یک صورت شیرین میشه
اونم اینکه کاری که انجام میدی برای خدا باشه
میدونی یعنی چی؟
یعنی اون کار رو برای لذت بردن از اون کار یا منافعت انجام نمیدی بلکه اون کاری که به گردنت هست رو کامل و تا حد کمال انجام بدی و اونوقت لذت از اون کار تورو فرا میگیره و این به نظر من نوعی پاداشه
خداوند کمال مطلق است.
به نظر من وقتی میگویم برای رضای خدا درس میخوانم معنی اش این نیست که به اجبار و زور دارم درس میخونم و اون هم فقط به خاطر روی گل خدا!!
بلکه وقتی کاری رو برای کمال مطلق و رضایتش انجام میدم ، تمام تلاشم اینه که کارم رو به بهترین نحو و دقیق و بی نقص انجام بدم.
وحالا فکر کنید اگر کارم رو کامل و بی عیب و نقص در حد توانم انجام بدم چه نتیجه ای داره؟
بذارید چند تا سوال بپرسم تا متوجه بشید چی میشه!!
اگه رفتی نانوایی و نانوا تمام مهارت و دقت رو به کار ببره تا برای رضای خدا بهترین پخت رو داشته باشه...
اگه رفتی تو اداره ای و آقای کارمند برای رضای خدا کار تو رو به نوبت و سر موقع و به دقت انجام میده و بعد برای ادامه کار راهنماییت میکنه...
اگه رفتی پیش دکتری که برای رضای خدا درساشو کامل خونده بود و با بهترین درجات وارد مطبش شده و تشخیص بیماریت رو به خوبی میدونه و با چند تا راهنمایی حکیمانه کمکت میکنه...
اگه رفتی ساندویچی و اون آقای ساندویچی برای رضای خدا مواد غذایی تازه رو به اندازه کافی برای پخت میذاره روی حرارت و فضای ساندویچی رو برات مهیا میکنه تا لذت ببری...
اگه رفتی پیش ریاست دانشکده و ازش درخواست کردی وسایلی رو برای کار گروهیتون مهیا کنه و اون برای رضای خدا با مدیریت مالی خوبش به شما کمک میکنه و راهنماییتون میکنه...
یه آشپز توی سلف موقع غذا ریختن به خاطر رضای خدا با نظافت کامل عمل میکنه و طوری تو غذا ریختن دقیق عمل میکنه که برات نه کم بریزه نه زیاد...
یه راننده تاکسی برای رضای خدا حاضر میشه وقتی تو مسیر مسافر کمه و ترافیک زیاد باز هم مثل سابق مسافراش رو برسونه به مقصد و ازشون همون کرایه رو دریافت کنه..
و هزاران مورد دیگه
واقعا رضای خدا یعنی چی؟
به نظرم میاد مهم نیست کی هستی و کجا هستی
مهم اینه که هر کجا که هستی بهترین باشی...
حسین مسعودی 6شهریور 1391
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=19667&BookID=99829&PageIndex=12&Language=1
در دلم شور دویدن تجلی میکند. خدایا به سر میخواهم بیایم ولی پایم گیر میکند.
امروز که فکر میکنم عمر زیادی رفته است.غصه زیاد نمیخورم باور کن نمیدانم باقی عمرم چند هفته است.
نعمات زیادت مرا دل مشغول میکند.عیبی ندارد خدا بیکاری بیشتر آدم را پیر میکند.
امروزهم جمعه هست و ازگفتن مهدی بیا بیم دارم.می دانی چرا؟آخر کار با فلان کیک* ساعت سه ونیم دارم!
مهدی جان خدایی اگر خواستی بیایی یک تست درست سنج از من بگیر. آخر میترسم بیایی و به جای فراخواندنم گریه کنی از کارهایم یک دل سیر.
شاید این جمعه بیایی شاید یعنی، جمله شاید این جمعه آدم شوم را برسانم به مرحله معنی...
قربانت حسین مسعودی .همین الان
*kiak
نمیدونم تو این وبلاگ باید در چه موردی مطلب بنویسم.
ببینید من به زمینه های زیر علاقه(نه تخصص) دارم
رشته خودم یعنی داروسازی و کلا علوم پزشکی سنتی و نوین
مبانی اندیشه های اسلامی و غیر اسلامی
سیاست داخله و خارجه
مدیریت و برنامه ریزی
ریاضیات و فیزیک
تاریخ ایران و اسلام و جهان
کارهای اجتماعی
وبلاگ نویسی
وب گردی
نجوم
فلسفه
!!!!!!!!
تعجب داره؟
البته شاید هنوز در مورد بعضیاشون هنوز یک صفحه هم مطالعه نکردم.
اما گاهی به خاطر تداخل و تزاحمی که بین علاقه هام به وجود می آید همه را رها میکنم!!
به نظر شما چه باید کرد؟
و چه زیباست توکل و چه زیباست صبر
و زیبا تر از هردو حلم است.
خدایا عمر کوتاهی در این دنیا دارم و راهی طولانی در پیش
با این که میدانم با گذشت زمان پرده های غفلت در مقابل چشمانم تغییر ضخامت میدهند اما در راه استوار نگردیده ام.
آن چنان که شایسته تو است نمی توانم به تو فکر کنم.
خدایا روزمرگی را دوست ندارم ولی دچار میشوم.
خدایا آتش بزن درونم را با شعله های عشقت و مرا نابود کن در خواست خودت.
خدایا من واقعا به تو نیازم.
خدایا من فقرم.
خدایا من به تو ربطم.
خدایا صفاتت را در من تجلی باش.
خدایا من نمیدانم که میدانم که نمیدانم و در حال ،توان فهم میدانم که نمیدانم را ندارم.
می دانم چه غصه ای داری. نه از خلخال پای زن یهودی. بلکه از نسل کشی ملت رسول الله .
رهبرم. چشمان ناپاکمان به لبان مطهرت است.
دلمان با دلتان .
افطاری و سحریمان تا به حلقمان می رسد و جایی برای بغض برای مسلمانان میانمار نمیگذارد.
کجاییند مردان بی ادعا...
رهبرم مرا ببخش اگر سکوت کرده ام و ولایت را فریاد نمی زنم...
آخر الان بحث قیمت۲۰۶ روی بورس است!
رهبرم.
انگار فراموش کرده ام که راهیان نور...
انگار فراموش کرده ام خون دل خوردن شما را...
رهبرم.
می ترسم این را بگویم! ولی می گویم.
اگر فرمان دهی، غسل شهادت میکنم.

![]()
من حرفی برای گفتن ندارم.
آقا اگر خواستی روزی ظهور کنی ببین چند نفر حاضرند در کوره بروند به فرمان تو
اگر ۳۱۳ شدند بیا...
میدونید چیه؟
امتحانات پایان این ترم من شبیه یک ماشین با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت در یک جاده ناصافه که ترمز بریده. اصلا نمیشه استراحتی بینش داشت و بدون استرس بود.![]()

چقدرش رفته؟![]()
چقدرش مونده؟![]()
الان برا باقی موندش چه برنامه ای داریم؟![]()
۵۰ سال زمان زیادی نیست که بخوایم بی برنامه پیش بریم. هست؟![]()
چه آدم مادی باشی چه الهی بی برنامه نمیتونی پیش بری![]()
پس اگه فکر میکنی میتونی بدون برنامه یا دین یا هر چیزی از این دست پیش بری ... ![]()
۲ نکته!
۱-وقتی کسی گفت از جلسه فلان استاد سوال نمیده شما بخون، چون احتمال داره نصف سوالا از همونجا بیاد.
۲-وقتی سر امتحان دیدی هیچی هیچی یادت نمیاد، پا نشی بری، چون با گذشتن چند دقیقه احتمالا نیمی از سوالات یادت میاد و ضرر نمیکنی.
![]()
خوش به حالت ای دانشجویی که:
درس روزت را همان روز بخوانی
به حرف ترم بالایی جهت درس نخواندن گوش ندهی
به فکر تقلب نباشی
به دنبال کتاب ها باشی
فقط به جزوه ها اکتفا نکنی
درس خواندن را یک وظیفه در قبال اخذ واحدش بدانی
و آفرین به تو دانشجویی که :
ذکات علم را در آموختن آن به دیگران میدانی و دوستانت را بی بهره نمی گذاری
۱- شناخت حسی
۲- شناخت خیالی
۳ - شناخت عقلی
حال تفاوت این سه نوع شناخت چیست و خدا را با کدام یک از این شناخت ها می توان شناخت؟
براتون توی ادامه مطلب می نویسم.
نظرتون رو بگید حتما.
لطفا فکر و اندیشه خود را بیان کنید.
ولی هرچی فکر میکنم نمیتونم اصلا تفکراتم رو تجمیع کنم
اینقدر کار ریخته سرم که وقت سر خاروندن ندارم.
ولی دلم میخواد براتون بنویسم.
دیگه چه میشه کرد دیگه :)
یادم بماند قولی داده ام به خودم
یادم بماند لحظه ها با گذر خود جام فراموشی به من می نوشانند
یادم بماند در کنار این و آن خلق این و آن رنگم میکند
یادم بماند مکانی با مکان دیگر لذتی با لذتی دیگر تصمیم هایم را عوض می کنند
یادم بماند خیلی راحت است توجیه کردن ذلت پذیری
یادم بماند خیلی راحت است به نام خوبی تمام کردن بدی را
یادم بماند که زود یادم می رود از کجا آمده ام!

چرا ساقي دهد راهي/كه هنگامي كه مي آيي/
/به زعم خويش آگاهي/عجب آگاه گمراهي/
/كه اين راه است يا چاه است؟/چرا ساقي كه آگاه است/
/نمي گويد كه اين چاه است/مگر اين چاه همان راه است؟/
حسين مسعودي فروردين91
این دفعه شاید و فقط شاید.
وشاید هم
حتما و حتما
"من میخواهم فلان کار را انجام دهم ولی اراده اش را ندارم."
متن زیر نظر شخصی فعلی من است و احتمال دارد نظرم عوض شود.
نظر شما چیست؟
اراده و انتخاب در فردی که توانایی به عمل رساندن انتخاب را دارد یک چیز است. مثلا وقتی فردی می گوید من درس خواندن را انتخاب کردم اما اراده انجام آن را ندارم و در عین حال به کارهای دیگر مثل گشت وگذار در سایت ها میپردازد در اصل او درس نخواندن را انتخاب کرده است و اتفاقا به خوبی هم آن را انجام داده است یا به عبارتی دیگر انتخاب و اراده در یک فرد قادر به اجرا ملازم و همراه هم اند به گونه ای که تفکیک نمی شوند.
اما در فردی که ناتوان به انجام یک کار است یا شرایط اجرا ندارد آیا این دو با هم جدایی پذیر اند؟
به نظر باز هم جدایی پذیر نیستند چون فرد در حد توان خود تلاش برای رسیدن به هدف را می کند.
مثلا فردی می گوید من نوشتن یک داستان را انتخاب کرده ام ولی دست ندارم. آیا این فرد اراده ندارد؟
چرا دارد کما این که تلاش می کند نوشتن با دست را یاد بگیرد و یا از کسی برای نوشتن کمک بگیرد.
یا فردی که تشنه است و آب در اختیار ندارد آیا او اراده در جهت رفع تشنگی که یک انتخاب است ندارد؟ چرا دارد کما این که به دنبال آب شاید در پی سراب هم بدود .
به نظر می آید اراده قصد رسیدن به یک انتخاب است. اما اگر اراده و انتخاب یکی نباشد چگونه می توان رفتن به هدف الف را انتخاب کرد ولی به سمت هدف ب که دقیقا در خلاف هدف الف است حرکت کرد؟
آیا الف را انتخاب کرده ایم و ب را اراده؟"
نوشته فوق از بسیار جای اشکال می باشد. لطفا پیش متن بالا را تکمیل کنید.
سال نو بر همه ی ایرانیان و جهانیان مبارک و میمون باد.
به امید سالی پر امید برای جوانان کوشا.
مرگ بر یزیدیان
در روز عاشورا به چه فکر می کنید؟ ما اهل کوفه نیستیم ؛علی تنها بماند.
ومنافق بدان تا آخرین قطره خونم فدای رهبرم خواهم کرد. خونم را به جوش آوردید.
وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد.
منافق بداند شعار من این است:
ما منتظریم تا محرم گردد هنگامه امتحان فراهم گردد
ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما یک مو ز سر علی اگر کم گردد
الله اکبر ، در روز عاشورا تکرار واقعه میخواهید؟
بدانید سپاه حسین آنقدر عظیم است که انتقام خون 72 تن را بگیرد.
وای بر شما از روزی که برسد و دانشجو و ملت شریف ایران اذن میدان بگیرد.
الله اکبر.