کمکاری از من است
شهدا شرمنده ام
دعا بفرمایید نیرویی در ما ایجاد شود که جبران کنیم
شهدا شرمنده ام
دعا بفرمایید نیرویی در ما ایجاد شود که جبران کنیم
تازه تفحصشون کرده بودند
شهدای گمنام بودند
خیلی حالم عوض شده بود
خادم الشهدا هم بودند
میگفت: شهدا چه کردند که همه رو میکشونن به اینجا؟
خیلی شرمنده شدم
میگفت شهدا خیلی به نماز شب اهمیت میدادن
خدایا ...
میگفت نکنه به خاطر مستحباتتون نماز صبحتون رو قضا کنید؟
در چند قدمی من بودند
اونایی که سینه هاشونو به گلوله ها باز کردن و امثال من الان هستیم...
میگفت واقعیت اینه که هنوز جنگ تموم نشده
راست میگفت
یک جنگ تمام عیار و فرسایشی
نمیدونم تا کی یادم بمونه ...!
جز شرمندگی هیچی مقابل شهدا ندارم
یک شرمندگی همیشگی...
چرا مرا به خود پیوند نمی زنید؟
چرا در خودم مانده ام؟
من جواب بدهم؟
نه شما کریمان جواب دهید
مرا تا خانه خدا تا حرم کریمه و تا حرم ضامن آهو راهی کردید.
اما من ...
می دانید خیلی دلم میخواهد یک جمله را به شما کریمان بگویم
اما میدانید چه سخت است؟
اگر مرا در نیابید و رنگ و بوی خود ندهید از من کاری ساخته نیست...
آبرویتان زیاد است نزد خداوند
باز هم مرا سوی خود می کشید و این من نیستم که رقم زده ام.
من در خودم مانده ام
مرا از خودم برهانید و شجاعت عطایم کنید
شما ای کریمان!
چند روز بیشتر به عمرم نمانده
مرا دریابید
تا سر خورده نشوم
دعایم کنید ای سرخ رویان سرافراز
من عرف نفسه خود را به من بیاموزید تا من عرف ربه من بوی شما بگیرد
خلاصه این که شکایت پیش که برم از درون و بیرون ناسازکار
دعایم کنید که اللهم خلصه من النفاق
روی شرمسارم بی شرم شده .
شرم مرا به من بر میگردانید؟
می دانید خیلی دلم میخواهد یک جمله را به شما کریمان بگویم
میگویم
اما بدانید عملم به این جمله بیشتر بوی این جمله را می دهد!!
راستی قبل از این که بگویم:
لطف کنید و این وجود ما را ...
بگذار جمله ام را بگویم
چهار سال است که می آیم
اما
شهدا شرمنده ایم