آدم

خدایا آدم بودن خیلی سخت است

آنقدر سخت است که اگر انسان های خوب را نمی دیدم میگفتم غیر ممکن است

خدایا من در کار خودم حیرانم

با خودم چه کنم؟

اگر نمیشود که آدم شوم بکن کلک مارا و شر ما از سر همه کم کن

اگر می شود که قربانت شوم

خدایا واقعا واقعا سخت است

آنقدر که می توانم بگویم نمیدانم آدم بودن یعنی چه که حال بخواهم به آن برسم

خدایا خیلی سخت است

خدایا من من از من دل نمی کند

خدایا تو همیشه هستی و من روگردان از تو و من

خدایا خدایا خدایا

 

خسته ام

خیلی خسته ام

لبخند ازلبانم میلغزد

نم دلم را گرفته

سرد شده است رویایم

وشاید...

این همان بوده که میپنداشتم نیست

وشاید هیچ نگویم

خسته ام

دیوار مغزم کوتاه تر از گرگان است

و برای پرسه ی کبوتران دیگر جایی نیست

خسته ام

خسته