خیلی خسته ام

لبخند ازلبانم میلغزد

نم دلم را گرفته

سرد شده است رویایم

وشاید...

این همان بوده که میپنداشتم نیست

وشاید هیچ نگویم

خسته ام

دیوار مغزم کوتاه تر از گرگان است

و برای پرسه ی کبوتران دیگر جایی نیست

خسته ام

خسته