دلم گرفته
از نشناختن ها
از اشتباه گرفتن ها
خدایا به من فهماندی که هیچ نمی دانم
فهماندی که خیال هایم را نباید به ژای خواست تو بنویسم
فهماندی که موقع راحتی حرفهایی می زنم که موقع سختی می زنم زیرش
خدایا فهماندی که نمی شناسم.
نمی شناسم
خدایا من هیچ نمی دانم
خدایا من تو را نمی شناسم
خدایا من خودم را نمی شناسم
خدایا من حق را نمی شناسم
خدایا من باطل را نمی شناسم
خدایا من عقل را نمی شناسم
خدایا من وهم را نمی شناسم
خدایا من انتظار را نمی شناسم
خدایا من توکل را نمی شناسم
خدایا من شهدا را نمی شناسم
خدایا من حضرت معصومه را نمی شناسم
خدایا من امام رضا را نمی شناسم
خدایا من حضرت مهدی را نمی شناسم
خدایا من دعا را نمی شناسم
خدا یا من اجابت را نمی شناسم
خدایا من توکل را نمی شناسم
خدایا من توسل را نمی شناسم
خدایا من اشک را نمی شناسم
خدایا من وظیفه را نمی شناسم
خدایا من ایثار را نمی شناسم
خدایا من زندگی را نمی شناسم
خدایا من شکایت را نمی شناسم
خدایا من رضایت را نمی شناسم
خدایا من اختیار را نمی شناسم
خدایا من تقدیر را نمی شناسم
خدایا من قضا را نمی شناسم
خدایا من خوب و بد
زشت و زیبا
شب و روز
کفر و ایمان را نمی شناسم
خدایا من زمان را نمی شناسم
خدایا من مکان را نمی شناسم
خدایا من عشق را نمی شناسم
خدایا من ایثار را نمی شناسم
خدایا من حالم را نمی شناسم
خدایا من صبر را نمی شناسم
خدایا من حلم را نمی شناسم
خدایا من بندگی را نمی شناسم
خدایا من سعی صفا و مروه را نمی شناسم
خدایا من طواف کعبه را نمی شناسم
خدایا من بقیع را نمی شناسم
خدایا من شناختن را نمی شناسم
خدایا من من را نمی شناسم
خدایا من چه کنم که بودن را نمی شناسم؟؟؟
خدایا
خدایا
من خیلی چیز های دیگر را نمی شناسم
خدایا به شخصی چنان جاهل با نگاهی به جز رحمت منگر
که من رحمت را هم نمی شناسم
خدایا من
خدایا
نمی شناسم...